نگاه کردم
مرگ، کفش های مرا پوشیده بود
نگاه کرد
مرگ داشت چشم های مرا می پوشید
نگاه کردم
مرگ داشت با شش های من نفس می کشید
پس قرار ما این باشد:
جمعه اگر نشد،
یکگشنبه روز بدی نیست
حتی از مرگ خواسته ام
پیراهن سپید بپوشد
و چند شاخه گل نرگس
در دست من بگذارد
و شمع قلب مرا روشن کند!
لطفاً شناسنامه اشکت
روی شناسنامه قلبت!
دو قطعه عکس تمام رخ
از تمام زندگی ات!
شناسنامه نداشتم
چقدر طول کشید
چشم چپم را بیرون بیاورم
حتی یادم نبود
قلب، سمت راست نیست
- این سنگ ها قلابی است آقا!
لطفاً شناسنامه اشکت
لطفاً شناسنامه قلبت!
حتی میان اینهمه قبرستان
سر نخی از مرگ پیدا نمی کنم
این سنگ قبرها دارند زندگی شان را می کنند!
الو، شما!
فرشته مرگم، آقا!
سی سال بود داشتم آن جا را می گرفتم
چقدر زندگی ات اشغال بود!!!